محمد گیان

گیان کلمه کردی به معنای جان

اتفاقات تلخ

با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان انشاء اله روزگار خوش و خرمی را پشت سر گذاشته و بهترین ها را پیش رو داشته باشین . خیلی وقته نتونستم سری به وبلاگ بزنم و مطلبی را بنویسم ، امیدوارم شما همراهان منو به بزرگواری خودتون ببخشین . تو این چند وقت اتفاق عجیبی راداشتیم که بخوام براتون بنویسم خیلیه فقط برای سلامتی محمد دعا کنید. چون محمد دستش توی مدرسه رفته بود توی شیشه تمام رگهای عصب دستش قطع شده بود الان 6 ماه در راه دکتریم. الان خدا رو شکر یه کم بهتر شده بعدا تمام ماجرا را مینویسم و از دکترش دکتر هادی بیگ پور تشکر میکنم. محمد زمستان هم آنفولانزا گرفت خدا خیلی بهش رحم کرد. فعلا. تو رو خدا برای دستش دعا کنید. ...
30 ارديبهشت 1395

در پس هر چه می بینی دریایی برای فکر کردن و آموختن نهفته

 پس هر چه می بینی دریایی برای فکر کردن و آموختن نهفته پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم . می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی . پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید . - اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام . - بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵  خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی . صفت اول :    &n...
19 مرداد 1394

پایان کلاس اول

  من وتو دست به دست   در کنار هم ٬بالا می رویم٬گام به گام ٬از کوه بلند دانش٬فهمیدن لحظه تو به آغاز الفبا دلخوش٬من به آیینه ی عرفان و حقیقت مشغول  چشممان رو به جلو٬دلمان گرم به بودن وکنار ودرآن گوشه ی  منشور خیالم  به دو دست مینشانم بذر دانستن و بودن و توانایی ناب به امید رویش آگاهی تو و تو امروز به من تکیه زدی که بیاموزی و در ره بروی لیک می دانم من٬می رسد روز دگر که تو گیری دستم و بری مادر را دست به دست به تمنای یک عشق دیرین به طلب سوی کهن دیر زمان به تداوم به جلو ٬ بهر پوییدن راه دانش پسرم همواره در کنار تو به دیدن سر پایم و تو در قلبم ...
19 مرداد 1394

جراحی لوزه محمد

سه شنبه 11 مرداد ، حوالی ساعت 6صبح بیدار شدیم و با محمد و مامانش به سمت کلینیک خصوصی نور حرکت کردیم.، رفتیم  وکارهای پذریشش رو انجام دادیم به ما گفتن محمد و ببرید طبقه بالا بستریش کنید تا دکتر میان محمد روحیه خیلی خوبی داشت  به ما لباس مخصوص اطاق عمل رو دادن ومحمد هم پوشید وقتی پوشید هی میگفت ازم عکس بگیرین خانم پرستار هم بدونه هیچ مقاومت وگریه ای از طرف محمد سرم وصل کردن قرار بودش خانم دکتر ساعت 9 تشریف بیارن اما ساعت دوازده اومدن و محمدو بردن برای جراحی خیلی نگران شدم همش دعا میکردم از خدا میخواستم براش مشکلی پیش نیاد استرس داشت منو میکشت . صدامون کردن و لوزه های محمدو رو که در آوردن نشونمون دادن.جوالی 13:30صدام کردن و رفتم...
15 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به محمد گیان می باشد