محمدمحمد، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

محمد گیان

محمد گیان این هم پیشنه تاریخی کردها

سلام محمد گیان امروز بعد از چند وقت میخواستم برات بنویسم ولی راسیتش دستم به نوشتن نمیرفت و همه اش احساس میکنم که وقتی بزرگ شدی خسته شی از این همه خاطرات روز مره بالاخره نمیشه که آدم توی روز هر کاری بکنه بیاد و اون به عنوان خاطره بنویسه .بنا بر این تصمیم گرفتم که یه مطلب جالب و خواندنی از فرهنگ . تاریخ وجمعیت و دین و مذهب مردم کرد را خوت تو هم جزی از این تاریخ و فرهنگ هستی برات بزاروم امیدوارم که خوشت بیاد     کردها کل جمعیت ۲۳ تا ۲۸ میلیون نفر نواحی با بیشترین جمعیت آسیا ترکیه :۱۴ تا ۱۹ میلیون [ ۱ ] [ ۲ ] ...
12 مهر 1390

علاقه شدید محمد به پیامهای بازرگانی

سلام محمدی گیان امروز میخوام بعد از چند وقت که برات هیچ مطلبی ننوشته بودم  از علاقمندیت به پخش پیامهای بازرگانی برات بنویسم بنویسم که هنگام پخش پیامهای بازرگان چه ذوقی میکردی همه مردم وقتی تلوزیون نگاه میکنن در میان فیلم و سریال به اجبار هم که شده پیامهای بازرگانی را میبنند ولی شما به اجبار فیلمو میبینی تا موقع پخش پیامهای بازرگانی برسه تقریبا تمام پیامهای بازرگانیرو حفظی عاشقشونی اینقدر که به این پیامها علاقه داری به فیلم کارتون علاقه نداری تمام بانکها را از روی آرمشون میشناسی به کارشناس ارشد میگفتی کارشناسی اپشد حتی موقعی که دیگه چشاتو خواب سنگین گرفته باشه تا صدای پخش پیامها باشه سریع از جات بلند میشدی و میرفتی...
13 شهريور 1390

به این میگن یه سورپرایز واقعی... +عکس

  به این میگن یه سورپرایز واقعی... +عکس یک پیرمردامریکائی که بشدت به همسرش عشق می ورزد؛ تصمیم گرفت برای سالگرد50 مین سال ازدواجش برای همسرش یک سورپرایزاساسی ترتیب بدهد.برای این منظوربه یکی ازشرکتهای بزرگ تبلیغاتی مراجعه نموده وسفارش دادتاپیغامی به همین منظوربروی یک بیلبورددریکی ازشلوغ ترین ازادراه های شهر"سن فیلیپ"به نمایش بگزارد.اوخواست علاوه برهمسرش همه مردم شهربدانندکه چقدرهمسرش رادوست دارد. اوبرای اینکه همسرش رامتوجه این کارکندبایکی ازدوستان پلیس هماهنگ کردکه وقتی اووهمسرش به نزدیکی تابلورسیدند؛ خودروانهارابه منظورتخلف متوقف نموده وبه بررسی مدارک انهابپردازدکه ازاین طریق همسرش قطعامتوجه این بیلبوردخواهدشد. ...
25 مرداد 1390

محمد گیان جدیدا بهونه گیر شدی چه خبره

           سلام محمد جون تازه گیها خیلی داری اذیت میکنی مدام بهونه گیری میکنی دنبال بابات گریه میکنی که باید من هم را با خودت سر کار ببری قبلا هر موقع بابات سر کار میرفت میرفتی دنبالش باهاش روبوسی میکردی و میگفتی خدا حافظ بابا از سر کار که بر میگردی برام بستنی بیار و خوراکی ولی آلان نه همش میگی که باید من هم بیام یا اگه چیزی که میخوای برات بخریم و ما نخوایم که بخریمش زمین و زمان روبهم میرزی جیغ میکشی داد میزنی که چرا برام نیمیخرین مگه من بچه شما نیستم دیگه دوستتون ندارم برید خونه مادر خودتون دیگه من با شما حرف نمیزنم از این حرفها .البته من باباتو مقصر میدونم که از اول به تمام خواسته هات پ...
8 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به محمد گیان می باشد